مشاهدات من در روز عاشورا
بعد از روز قدس براي دومين بار در راهپيمايي شركت كردم ولي گمان كنم اتفاقات ديروز نهايت هتاكي ها و بي احترامي هاي طرفداران به ظاهر موسوي بود .
نكته اي كه جالب به نظر مي رسه مظلوم نمايي و فرار به جلوي اين فرقه است كه انگار تمامي ندارد و البته تبليغات ضعيف ما در پوشش هتاكي هاي آن ها ...
...
مشاهدات من در روز عاشورا
ساعت ده و بيست دقيقه - ميدان انقلاب
تعدادي از ماموران پليس در ميدان حضور دارند كه زياد هم به نظر نمي رسند . رفت و آمد ها عادي است هر چند نسبت به عاشوراي سال هاي گذشته تفاوت دارد .
ساعت ده و بيست و پنج دقيقه - مسجد دانشگاه تهران
مسجد دانشگاه مسلما پر شده و مردم در بيرون از آن روي موكت هاي تعبيه شده نشسته اند . حجت الاسلام پناهيان سخنراني پرشوري را ارائه مي دهد كه تا يازده و ربع طول مي كشد .
جمعيت بيشتر از حد انتظار است و ديگر حتي روي موكت ها هم جايي براي نشستن نيست . نكته تامل برانگيز براي من بررسي نامحسوس مسجد دانشگاه و اطراف آن توسط چند نفر از فرقه ي طرفداران موسوي بود . شايد من اشتباه مي كنم .
ساعت يازده و بيست دقيقه - جلوي در دانشگاه
بعد از شروع مداحي حاج سعيد حداديان براي لحظه اي از دانشگاه بيرون مي آيم . كنجكاوم كه ببينم در ميدان چه خبر است . از در دانشگاه كه بيرون مي آيم يك دسته ۱۵ نفري را مي بينم كه با شعار ميرحسين به سمت بالا حركت مي كنند . عده از عزاداران را مي بينم كه به سرعت به سمت در دانشگاه حركت مي كنند . مسئول حفاظت جلوي در كه يك نفر هم بيشتر نيست مي خواهد در را ببندد . از رفتتن به ميدان پشيمان مي شوم . دوباره وارد دانشگاه مي شوم .
ساعت يازده و نيم - مسجد دانشگاه
مداحي حاج سعيد حداديان را خيلي دوست دارم . آنقدر سوزناك مي خواهد كه دل هر آدمي را مي لرزاند . نيم ساعت تا اذان نمانده و همين وقت كم هم غنيمتي است براي ياد امام حسين و يارانش
بعد از اتمام مراسم قرار بر اين مي شود كه نماز را بيرون از دانشگاه بخوانيم . حاج سعيد تاكيد دارد كه از برخورد و روبرو شدن با هتاكان جلوگيري كنيم . اذان گفته مي شود . جمعيت دوپاره مي شود . عده اي همان جا نماز مي خوانند و عده اي ديگر به سمت در بيروني (در قدس اگر اشتباه نكنم) حركت مي كنند
ساعت دوازده و ده دقيقه
به به به ... چشممان به جمال هتاكان هم روشن شد . بعد از طي مسافتي جمعيتي در حدود صد نفر را مي بينيم كه انتظارمان را مي كشند . قبل از آن اتفاقي افتاد كه بايد به آن اشاره كنم . وقتي هنوز وارد خيابان اصلي نشده بوديم صداي آژير آمبولانس را شنيديم كه به سرعت به سمت ما مي آيد . پسري شش هفت ساله اي در بغل پدر وارد آمبولانس شد . وقتي پرسيدم فهميدم كه سنگ خورده است . البته دوستاني كه آنجا بودند يقينا با اندازه و متراژ سنگ ها آشنايي داشته اند ؛ بگذريم .
به سمت خيابان اصلي جمعيتي در حدود صد نفر انتظارمان را مي كشيدند . عده اي در جلو سرعت را زياد كردند ولي با داد و فرياد بچه ها راه رفتن ها معقول شد . به فاصله بيست متري آن ها يك دفعه چيزي شبيه دويدن صورت گرفت و شاهد صحنه پا به فرار گذاشتن هتاكان شديم . آن هم توسط مردمي كه به صورت خودجوش آمده بودند . بعد از گرفتن جاي آن ها شاهد پرتاب سنگ هاي درشت از سوي آن ها شديم . متاسفانه يكي از آن ها به سر يكي از دوستان برخورد كرد و ... ولي نكته جالب اين بود كه با وجود خونريزي زياد او نه تنها ميدان را خالي نكرد بلكه خود را به صف اول و پيشاپيش ديگر مردم رساند
ساعت دوازده و چهل و پنج دقيقه
به سمت ميدان وليعصر در حركتيم . وضعيت خيابان طوري است كه معلوم است سبزي ها در غياب عزاداران حسابي عقده خالي كردند . در همين لحظه ها تعدادي از موتورهاي پليس را مي بينيم كه به سمت ما مي آيند . از خانم ها - كه شايد بيشتر از مردان هم بودند - مي خواهند كه كمي عقب تر بايستند . كمي به جلو كه حركت مي كنيم شاهد بارش سنگ ها از سوي جمعيتي مي شويم كه هر لحظه ممكن است جان يكي از ما را بگيرد . عده اي مي خواهند مقابله به مثل كنند ولي چند نفر ديگر اجازه نمي دهند . صف جلو به سرعت به سمت آن ها حركت مي كند و بعضا سنگ هايي كه به طرف آن ها پرتاب مي شود به خودشان برمي گردانند . اين جا هم پاكسازي شد .
ساعت يك و ربع - حوالي كريمخان
عده اي از مردم مي ايستند و نماز مي خوانند . بعد از توقف ده دقيقه اي به سمت هفت تير حركت مي كنيم . جمعيت خودجوش از از انتهاي پل كريمخان تا ميدان هفت تير را احاطه كردند . تصميم به برگزاري نماز جماعت مي شود ولي به دليل عدم آب براي وضو اين اتفاق نمي افتد .
ساعت يك و چهل و پنج دقيقه - كريمخان
زير پل عده اي از ماموران پليس نشسته اند . جمعيت از آن ها تقدير مي كند . خنده اي بر لبان يكي ازآن ها را مي بينم . احساس مي كنم همين شعارها قوت قلبي شده براي آن ها . قبل از آن وقتي يكي از هتاكان دستگير شد مردم جلوي سربازي را كه مي خواست سمت وي برود را گرفتند . اعصابش خيلي خرد بود . مي گفت از صبح تا حالا بيشتر از بيست تا سنگ از آن ها خوردم . همان جا در مورد وضع ميدان انقلاب از يكي از آن ها پرسيدم كه وي آن جا را كنترل شده خواند و تمام مشكل را اين جا مي دانست كه الحمدالله با حضور مردم ،اغتشاشگران هم فرار كردند .
ساعت ۲ - ميدان فردوسي تا انقلاب
خيلي از مردم وقتي جمعيت را مي بينند به آن ها ملحق مي شوند . چندين هزار نفر از مردم با شعار هاي خود از نظام و رهبري حمايت مي كنند . نكته مهم عدم شعار نسبت به شخص فتنه گران بود كه اين آگاهي مردم را مي رساند . حدود يك ساعت پياده روي تا ميدان انقلاب . عده اي از مردم كه نماز نخوانده بودند با هماهنگي وارد دانشگاه شدند تا نماز را آن جا اقامه كنند .
...
به اميد پايان فتنه
يا علي
play-out یعنی تا آخرین نفس مبارزه کردن.