برسد به دست فرانچی
تقدیم به پهلوان فرانچسکو کولونزه
سلام فرانچی. ببخشید که این قدر خودمانی صدایت می کنم. اسمت مرا یاد بچه شر و شور کارتون بچه های کوه آلپ می اندازد. یادم هست که آخرش دست از شیطنت هایش برداشت و عاقبت به خیر شد. دوست دارم برایت درد و دل کنم. خوب یادم هست و خوب یادت هست زمین لرزه قزوین را. همانی که جان چند صد نفر از هم وطن هایم را ستاند. آن هم درست وسط جام که انگار با زلزله عقد اخوت بسته اند! تو آن موقع در ایران بودی و کشورت در جام جهانی. آن قدر بازیکن ستاره داشتند که تویی که عضو اینتر بودی جایی در ایتالیا نداشتی. ولی تو هم ستاره شدی.

آن موقع مردم برای دیدن هدیه به سینما می رفتند. مثل حالا نبود که سینماگران! هدیه مردم را جمع کنند. رقاصه ها و آوازه خوانان پیام تسلیت نمی فرستادند. کم کاری ها و اجحاف ها را کسی سر تیتر نمی کرد.آقازاده ها سیاست نمی دانستند و داماد ها هنوز داماد نشده بودند و یا سایت خبری نداشتند! کسی در بازار قزوین پول جمع نمی کرد. کسی بازی دوستانه ای برگزار نمی کرد و ... . ولی تو آمدی و پای به ویرانی های زلزله ما گذاشتی. بچه ها را نوازش کردی و به پدران و مادران داغدار تسلیت گفتی. تا جایی که می توانستی به آن ها کمک کردی و شدی تک ستاره ما. ستاره نه پهلوان شدی. پهلوان کولونزه.
فرانچی باز این جا زمین لرزه آمده و عده ای از فرزندان مان یتیم شدند و مادران و پدران مان باز هم داغدار شدند. دوست دارم بگویم واقعا جایت خالی است. می دانم که آدم سالمی هستی. می دانم که نه سیگاری هستی و نه الکلی. نه عکس هایت را در اینترنت پخش کردی و نه فیلم هایت را به کسی نشان دادی. تو را برای نصیحت کردن آدم مناسبی می بینم. این جا عده ای خاص هستند که دوست دارند همه چیز را بد نشان دهند. بی خبر یا با خبر بذر نفاق می پاشند. از چنین رخداد های تاسف باری سوء استفاده می کنند و هر چه رهبری می گوید خلافش را عمل می کنند. می دانم که او را قبول ندارند. از تو می خواهم که آن ها را به تقوا توصیه کنی. شاید حرف تو را گوش کنند. شاید ...
یا علی
play-out یعنی تا آخرین نفس مبارزه کردن.