بسم الله
شبکه سوم سیما به عنوان شبکه جوان! شناخته می شود. ولی اگر در شبانه روز کانال تلویزیون را به سمت این شبکه رهنمون سازید متوجه خواهید شد که انتخاب این اسم یعنی جوان یک شوخی بیش نبوده است.
مدیران این شبکه تمام بار شبکه را به دوش فوتبال های داخلی و خارجی انداخته اند و انگار برنامه های دیگر حکم پیام بازرگانی قبل و بعد فوتبال را دارند. سریال های تلویزیونی به شدت دچار رکود و نزول شدند و کم تر کسی آن ها را نگاه می کند. خیلی از برنامه های تولیدی هم مشارکتی شدند که بیشتر مجیز گوی جایی هستند که بار مالی شان از آن جا تامین شده است. مستندهای بعضا خوش ساخت هم معمولا بدون اطلاع و در ساعت های نامناسب پخش می شوند. برنامه های مناسبی هم مثل سمت خدا در ساعاتی پخش می شوند که فقط خانم ها آن را می بینند. می ماند یک برنامه نود و چند پخش مستقیم فوتبال و این ملغمه ای است از سیاست گذاری های مدیران شبکه سوم که باعث شکست شان از برنامه های ماهواره ای شده است.
و اما شاهکار برنامه های تولیدی این شبکه مسابقه ای است به نام کلید که چند سالی است همپای خنده بازار در بهترین ساعات روز و شب در حال پخش از تلویزیون هستند.
مسابقه ای که انگار فقط برای پر کردن باکس شبکه تولید شده است. زن و شوهر های جوان در این مسابقه قرار است با برنده شدن در آیتم های طراحی شده!! ( داریم واقعا!؟ ) برنده مبلغی پول بشوند. تهیه کننده که شاید برای هزینه در مضیقه است آیتم هایی را طراحی می کند که بیننده را یاد مسابقه محله دهه هفتاد می اندازد. البته شبیه تر به آن مسابقه ای بود که عمو قناد اجرا می کرد که اسمش در خاطرم نیست ولی آخر آن برای برنده شعری می خواندند با این مضمون : گل گفتی آی گل گفتی ... مثل یه بلبل گفتی ... جواب عالی دادی ... غنچه بودی شکفتی ... و الحق و الانصاف در حد خودش در آن زمان مسابقه پربیننده ای بود و جوایز نسبتا خوبی هم می داد و لازم نبود برای برنده شدن از هفت خوان رستم رد بشوی.
اما این شعور بیننده را به بازی می گیرد و کاری می کند که ببننده چاره ای جز عوض کردن کانال را نداشته باشد.

به چند نمونه از آیتم ها دقت کنید
یک طناب بزرگ که چند گره به آن زده شده است و مجری از شرکت کننده ها سوال می کند که همسر شما چند گره می تواند باز کند. و بعد همسر تلاش می کند برای باز کردن گره ها
یک میز و چند میخ ... در این آیتم هر کسی بیشتر بتواند میخ را درست بر میز بکوبد برنده است.
یک تخته کلاسوری مانند که حکم چیزی شبیه راکت تنیس را دارد با یک توپ کاغذی که زن و شوهر باید به کمک هم توپ را بدون این که زمین بخورد به سطل رهنمون سازند ... ( عجب هیجانی )
و یکی از بزرگ ترین طراحی شان ماشینی درب و داغانی بود که درب جلویش حتی بسته هم نمی شد و کمربند ایمنی آن هم مشکل داشت. طنابی به آن بسته بودند و شرکت کننده باید متراژی را با طناب آن را حمل می کرد.
و چیزی که قابل تامل است این است که نه تنها این مسابقه متوقف نشده بلکه هر سال در ایام نوروز وعده پخش را با تبلیغات فراوان می دهند. و شاید مناسب باشد این جا یادی کنیم از سید محمد حسینی که حداقل در اجرای مسابقه های تلویزیونی و طراحی آیتم های مسابقه نوآوری های نسبتا خوبی داشت ولی حیف که بیراهه رفت و به وضعیتی دچار شد که اکنون شاهد آن هستیم و از طرف هیچ گروهی جدی گرفته نمی شود.
و خدا عاقیب مان را ختم به خیر کند ان شالله