نقدی بر نفحات نفت ِ رضا امیرخانی
به نام خدا
افتتاحیه !!
تصویر گزارش گر مسابقات کشتی در حالی که هنوز نمی داند روی آنتن است . فردی از پشت دوربین سعی دارد به بشکن های مداوم وی را متوجه این موضوع کند .
گزارش گر کشتی : الو الو ... یک دو سه ، یک دو سه ... رو آنتنیم ؟ بله . می ریم که داشته باشیم کشتی حساس بواتسا سایتی اف روس قهرمان چندین دوره جهان و المپیک با غضنفر از ایران ...داور وسط آقای کلیمانجاروف از ازبکستان از دو کشتی گیر می خواد به وسط تشک بیاد . دل تو دل تماشاگران حاضر در سالن نیست و می دونم شما شنوندگان و بینندگان عزیز هم همین احساس رو دارید.
من دیروز که با غضنفر صحبت می کردم از من خواست که به شما مردم ایران بگم که حمایتش کنید و تنهاش نذارید چون اون تا حالا یک فیتیله پیچ هم به گربه نزده چه برسه به سایتی اف !
روز / داخلی / سالن کشتی / ر.الف در میان تماشاگران
برخلاف شور و هیجان تماشاگران ، مردی متفکر با کت و شلواری مجلسی آن جا نشسته است . او همان ر.الف خودمان هست . تا ثانیه هایی دیگر بازی اغاز خواهد شد . ر.الف از جای خود بلند می شود و مربی ایرانی غضنفر را صدا می کند .
ر.الف : هی آقای محترم ... آقای محترم با شما هستم
یکی از تماشاگران : با من بودید ؟
ر . الف : نه خیر آقاجان
تماشاگر 2 : جانم بفرمایید ؟
ر . الف : کی با شما کار داشت ؟
تماشاگر 3 : برین کنار برین کنار ... ایشون فرمودن آقای محترم ... مگه اینجا چند تا آقای محترم هست ؟ بفرمایید در خدمتم ؟ راستی چقدر قیافه شما آشناس ؟
ر . الف : شما محترم هستید ولی من با این مربی کشتی گیر ایرانی کار داشتم .
تماشاگر 3 : خوب از همون اول می گفتی ... بچه ها مربی غضنفرو می گه ... ببین حاجی اینجا صدا به صدا نمی رسه چه برسه به بابای غضنفر ... حالا چیکارش داری ؟
ر . الف : یک نکته تکنیکی رو می خوام گوشزد کنم
تماشاگر ۳ خطاب به یکی از تماشاگران : هی بچه اون بلندگوی اصغرو بیار ببینم ...( رو به ر.الف ) ولی حاجی قیافت خیلی آشنا می زنه ها
روز / خارجی / مغازه تعمیرات تلویزیون روبروی یک خیابان فرعی
جمعی از مردم که سر روی آن ها نشان می دهد که فقیر هستند روبروی مغازه نشسته اند و چشم به تلویزیون قدیمی داخل مغازه دوخته اند .تلویزیون در حال پخش مستقیم مسابقات کشتی است . همه ناراحت و غمگین به نظر می رسند . مغازه دار از صندلی خود بلند شده و کانال را عوض می کند . تیتراژ ابتدایی جومونگ از تلویزیون پخش می شود . مردم فقیر از خوشحالی به سر و کله یک دیگر می زنند .
روز / داخلی / سالن کشتی / نمایی از مربی غضنفر
مربی غضنفر آرام روی صندلی نشسته است و از نگاهش معلوم است که احتمالی برای برد غضنفر تازه کار نخواهد داد . صدایی از پشت بلندگو شنیده می شود ... همه ساکت می شوند .
صدای ر . الف : هی آقای محترم که پیرهن و شلوار ورزشی پوشیدی و مربی غضنفر هم هستی
مربی غضنفر آرام رویش را برمی گرداند و سعی می کند جهت صدا را تشخیص دهد .
ر. الف : یه توصیه تکتیکی برای غضنفر دارم .
مربی غضنفر : بگو
صدای ر. الف : به غضنفر بگو لنگش کنه
مربی غضنفر : کیو ؟
ر. الف : سایتی اف رو
مربی خنده ای سر داده و رویش را از سمت ر.الف برمی گرداند . سوت مسابقه زده می شود و غضنفر تا می آید به خودش بجنبد ضربه فنی می شود .
یک ماه بعد
پیشخوان کتاب فروشی ها / چاپ اول
چرا سایتی اف برد یا چرا غضنفر لنگ ش نکرد نوشته ر.الف
نکته مهم : غضنفر در این جا نماد نیست . غضنفر در این جا غضنفر است . یک کشتی گیر تازه کار که معلوم نیست به چه دلیل و مناسبتی قرار شده با سایتی اف کشتی بگیرد و از همه بدتر چرا سایتی اف رعایت حال غضنفر ما رو نکرد و ظرف سه ثانیه او را ضربه فنی کرد .
....................................................................................................................................
نقدی بر قسمت کدام استقلال و کدام پرسپولیس نفحات نفت و اطلاعاتی که من در مورد مقاله شما در این باره دارم .
جناب امیر خلانی
در کدام استقلال ، کدام پیروزی ... شما به رقابت بارسلونا و مادرید اشاره کردید و اشاره به بازسازی خود در تعاریف جدید و ای کاش این تعاریف جدید را هم توضیح می دادید . تمایلات سیاسی مدیر باشگاه بارسلونا و ارتباطات نزدیک با سران صهیونیست و انباشته کردن پول باشگاه در بانک های تل آویو و از آن طرف ارتباط نزدیک سیاست مداران اسپانیایی با دولت مردان ایرانی و کمک های میلیونی آن ها به زلزله زده گان بم . در ادامه اشاره شده به بی حرمتی بارسلونا به سرود ملی اسپانیا و سهم بیشتر مادریدی ها در تیم ملی اسپانیا . چیزی که مشخص است حداقل در چند سال اخیر بیشترین سهم را در تیم ملی دو تیم بارسلونا و والنسیا داشتند . کارلوس پویول ، ژاوی ، پیکه ، اینیستا ، بوسکتس ، بویان و اخیرا هم داوید ویا ... هفت بازیکن بارسلونایی که دست کم پنج نفر آن ها فیکس هستند . حال آن که مادریدی ها به دلیل خرید ستاره های گران قیمت خارجی که خودتان هم به آن اشاره کردید مورد تقبیح ایکرکاسیاس دروازه بان مادریدی قرار می گیرد و دلیل آن هم چیزی نیست جز عدم وجود بازیکنان اسپانیایی در مادرید . اتلتیکو هم که ضعیف تر از آن است که بازیکنی در تیم ملی داشته باشد . موضوع زمانی جالب تر می شود که رقیب لاپورتای بارسلونایی در انتخابات کسی است که شعار ورزش جدا از سیاست را داده و به هواداران قول داده که در صورت پیروزی در انتخابات فعالیت های سیاسی لاپورتا را کنار بگذارد . چنبن مردی مطمئنا دارای پشتوانه قوی و محکمی است که با این شعار به سراغ هواداران می آید .
در ادامه اشاره کردید به رقابت واقعی در ایتالیا علیرغم باز شدن پای مافیا به مستطیل سبز ... ماجرای کالچوپولی یقینا نباید از خاطر شما رفته باشد و البته رسوایی جدیدی که دوباره روزنامه های ایتالیایی به آن پرداختند . چند مثال واضح و مشکوک برای شما بزنم که حداقل کلمه واقعی را در نوشته های بعدی حذف کنید . از شادی بازیکن بی خبر برزیلی تیم متوسط سری آ در یک بازی که قرار بود بدون گل تمام شود تا برد های پی در پی تیم در حال سقوط در شش هفته پایانی در حالی که قبل از آن فقط یک برد کسب کرده بودند . در همین بغل خودمان ترکیه رسوایی های به بار آمده در فوتبال همه را در آن جا به ستوه در آورده است . این درخت هزار شاخه خصوصی خیلی پر بارتر از درخت نحیف دولتی است . آن جا هزار اتفاق می افتد و اینجا یک اتفاق . آنجا اسپانسرهای قدرتمند و بازوهای تبلیغاتی مهم و اینجا یک دولت و به قول شما یک شیر نفت . با یک حساب سرانگشتی فلان اسپانسر اگر فلان بازی را ببازد میلیون ها دلار ضرر می کند . خوب به نظر شما چه اشکالی دارد که شیر غیر نفتی شان را کمی باز کنند و به تیم مقابل کمکی در خور توجه کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب . حتی این وسط چه اشکالی دارد که بارسلونا در زمین خود به تیم داغستانی ببازد که یک به چهل و یک به پنجاه شرطبندان گردن کلفت سود ببرند . البته شاید هم در یک رقابت جانانه باختند . نباید به تیمی تهمت بزنیم .
بعد در ادامه اشاره شد به استیل آذین و ترسوهایی که نگذاشتند به دسته برتر صعود کند و بعد که با تحلیل عجیب شما صعود کردند مجبور شدند خودشان را وصل کنند به دولتی ها ... و در ادامه ماجرای دعوای کاشانی با علی آبادی و استقلال و پرسپولیس دولتی ...
همین سه خط پایانی کلی جای بحث است ولی از حوصله وبلاگ خارج است !
جناب امیرخانی ... دو نویسنده هست و بود که من تمامی کتاب هایشان را تهیه کردم و با علاقه خواندم . شما آن هست هستی و آن بود هم که خدایش بیامرزد . حقیقتا انتظار این کتاب را از شما نداشتم . کمتر از یک سوم آن را ورق زدم چون فهمیدم دو سوم دیگر آن مثل آن یک سوم است . هر چند بعضی جاها هم دوستش داشتم مثل مسئله کاروان راهیان نور . باور کنید همه چیز این قدر که فکر می کنید ساده نیست . نفت بالاخره یک روز تمام می شود . خصوصی سازی هم لازمه پیشرفت مملکت است ولی غضنفر ما حالا حالا باید تمرین کند تا بتواند غول روسی را شکست دهد .
باور کنید که تفکر شما هم به ذهن دیگران و شاید همین دولتی ها هم رسیده ولی باید ببینیم ما تحمل این پوست اندازی رو داریم یا خیر .
موفق باشید .
play-out یعنی تا آخرین نفس مبارزه کردن.